هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

آرزوهای مامان

دختر نازنینم هدیه کوچکم جوجولوی مامان امروز ٦ ماه و ٦ روزت تموم شده تو این مدت کلی اتفاق پیش اومده کلی پیشرفت کردی کلی چیز یاد گرفتی اما مامان باز میگه یعنی میشه دختر منم یه روز .... روزی که به دنیا اومدی گفتم   يعني ميشه دختر منم يه روز بخنده روزي كه خنديدي گفتم يعني ميشه دختر منم يه روز يه صدايي بسازه روزه كه صدا زدي گفتم يعني ميشه هديه منم يه روز دستاشو بشناسه روزي كه دستاتو شناختي گفتم يعني ميشه هديه منم يه روز غذا بخوره   روزي كه غذا خوردي گفتم يعني ميشه هديه منم يه روز بشينه و حالا 10 روز كه ميشيني اما بازم ميگم يع...
27 بهمن 1390

2 متر قد؛100 کیلو وزن

سلام نازنینم  دختر گلم وقتی که تو به دنیا اومدی یه دختر کوچولو بودی با ٣ کیلو وزن و ٥٠ سانتی متر قد اما هرکس به بابایی میگفت دخترت خیلی کوچولو اون در جواب میگفت حالا صبر کن ٢ متر قدش میشه ١٠٠ کیلو وزنش اما دخترم تو با ٥ ماه سن فقط ٦ کیلو وزن و ٦١ سانت قد داری و هنوزم یه دختر کچولو واسه مامان و بابا هستی دخترم الا ١١ روزه که غذا می خوری؟؟؟ نمی دونم اسم اداهای تو رو میشه گذاشت خوردن؟؟ ؟؟   عزیزم تو کار مهم مامان در سالی که گذشت هستی یک هفته دیگه تولد مامانیه به خاطر مامان اون روز گریه نکن لطفا و یه کم غذا بخور لطفا             ...
27 بهمن 1390

معجزه ای به نام هدیه(خاطراته تلخ دایی احمد)

سلام هدیه جونم امروز دایی که خیلی دلش از دستت پره میخواد برات بنویسه دو شب پیش دایی میخواست بخوابه ساعت ٢ شب بود که یه دفعه گوشیه مامان اکرم زنگ خورد و مامان اکرم دوید در و باز کرد. یه دفه دیدم یکی دره اتاقه منو باز کردو اومد توی اتاق گفت نخواب امشب اتاقت ماله ماست . اره اون مامانت بود که همیشه منو اذیت میکنه .من همین طوری مونده بودم که این کیه چی شده اینجا چه خبره اصلا خوابم یا بیدار....؟؟؟؟؟ اره مامانت و بابات یه دفه تصمیم گرفتن بیانو به ما هم هیچی نگن البته بگم که اینا همش تقصیره تو بوده اخه مامانت تا قبل از اینکه تو به دنیا بیای اصلا اینجوری نبود به هر حال من خیلی قاطی کرده بودم که یعنی چه این چه وضعیه که یه دفه ت...
27 بهمن 1390

زبان مادری ، زبان پدری، زبان دخملی

عسمل مامان این روزها کم کم صداهای جدیدی از خودت در میآری و مامان میدونه که این مقدمه ای برای حرف زدن به زبان مادریه اما دخترم من زیاد مطمئن نیستم که تو بعد ها چه طور صحبت میکنی به زبان مادری؟ یا پ دری؟ یا به زبان دخملی؟ ماه تو خونه ،یکی یک دونه چند تا مثال می گم تا بدونی منظورم چیه؟ زبان مادری                              زبان پدری                        زبا...
27 بهمن 1390

آب بازی

عزیزم دیشب برای اولین بار وقتی گذاشتمت توی وان شروع کردی به دست و پا زدن و بازی کردن و مامان اونقدر ذوق کرد که با داد و هوار بابا رو صدا زد که بیاد تو رو ببینه عزیز نازنینم هر لحظه پیشرفت تو برام لذت بخشه دوست دارم   ...
27 بهمن 1390

مسير زندگي

هديه قشنگم تولد تو همه چيزو تو زندگي مامان تغيير داد حتي راه و روش فكر كردن مامان با حضور تو تغيير كرده نازنينم مامان قبلا يه خونه طراحي مي كرد يه نقشه براي كل خونه مي كشيد يه طرح براي دكوراسيون سالن و آشپزخونه مي داداما حالا همه چيزش شده اتاق ني ني ، تخت ني ني،زندگي من با حضورت زير و رو شد اميدوارم همه چيز به نفع تو پيش بره نه به ضررت دوست دارم اينم عكس اتاقت كه اولين تخت طراحي شده توسط مامان بود         ...
27 بهمن 1390

اين روزها كه ميگذرد

نازنينيم اين روزها كه مي گذرد هر روز شاهد معجزه اي تازه هستم    معجزه بودن تو كه برايم از ديدن خروج شتر صالح از دل كوه عبرت آموزتر است معجزه نفس كشيدن تو كه برايم جان بخشترازدم مسيحا است معجزه برق چشمانت كه براي من از دست موسي درخشان تر است معجزه لبخند تو كه از شق القمر ديدني تر است معجزه كلام تو كه هر چند بي معنا اما براي من از زبور شنيدني تر است دخترم،مونس روزها و شبهاي من  در كنار تو بودن براي من هر لحظه ياد آور حضور خالق است يادآور نزديكتر از رگ گردن به شما نازنينم اين روزها كه ميگذرد تو برايم ياد آور خالقي هستي كه روزگاري تنها معجزه اي كوچك را براي پرستش او بهانه ميكردم معجزه...
27 بهمن 1390